هجدهمین ماهگرد آرتینم و تولد مامان
سلام به یه دونه پسر زیبا روی خودم 
جونم برات بگه که روز یکشنبه ۲۰ م بهمن ماه رفتیم واسه زدن واکسن ۱۸ ماهگی شما که کلی واسش استرس داشتم
از صبح استامینوفنتو شروع کردم و ساعت ۹ با بابا رفتیم واکسن زدیم
تو ماشین یهو زدی زیر گریه (قبل از واکسن ) نمیدونم شاید فهمیده بودی قراره واکسن بزنی
اینم عکسهای گریه قبل از واکسن



الهی مادر فدای اون چشمهای زیبا و پر اشکت بشه

شما در انتهای ۱۸ ماهگی ۸۸ سانتی متر قد و ۱۳۵۰۰ گرم (۱۳ کیلو و ۵۰۰ گرم ) وزن داشتی
خوب چون یه مدت از آخرین واکسن زدن شما میگذشت و شما بزرگ تر و فهمیده تر شده بودی از همیشه بیشتر گریه کردی ولی وقتی رسیدیم خونه نیم ساعتی تو بغلم اروم نشستی و بعد شروع به بازی کردن کردی
هوا برفی شده بود و حسابی برف میومد ... با هم رفتیم کنار پنجره و شماتند تند میگفتی برف برف 
خلاصه حدودای ساعت ۱۲ ظهر وقتی میخواستی بلند شی و راه بری درد پای شما شروع شد...
یکم راه رفتی و یهو زدی زیر گریه ... نمیدونستم چیکار کنم تا ارم شی و محکم تو بغلم گرفتمت و شروع کردم برات شعر خوندن تا یکم اروم شدی
بابا واست شیر درست کرد و همونجوری تو بغلم خوابت برد

متاسفانه تا شب حسابی بی تابی کردی و گریه
مامان جون ( مامان مامان )عصر اومد پیشمون و کلی بخاطر حضور مامان جون هواست پرت شد ... البته که درد و گریه و بی تابی رو تا فردا صبح ادامه دادی
خداروشکر تب نکردی و از فردا صبح لنگان لنگان راه میرفتی و بازی میکردی و مثل پیر مردها می نشستی
روز سه شنبه مامان جینا (مامان بابا ) و عمو امیر و عمو یزدان اومدن خونمون
تو حسابی این چند روز بازی کردی ...
روز چهارشنبه مامان وقت جراحی چشم داشت و میخواستم اون توده توی چشممو در بیارم
اینم مامان یک چشم... خخخ
بابا چون مامان بزرگ ها و عمو امیر و عمو یزدان بودن تصمیم گرفت تولد مامان رو که ۳۰ م بهمن ماه هست رو پنج شنبه ۲۴ م بهمن بگیره ...

اینم کادو ها

چند وقت پیش شما گوشی مامانو ترکوندی بابا هم زحمت کشیدن این گوشی رو خریدن

و البته این کیف زیبا

و سوپرایز بابا ... بلیط واسه انتالیا ... ۲۸ م اسفند تا ۵ م فروردین

کادوی مامان جون ( مامان مامان ) و بابا حاجی
یه لباس کاموایی زیبا کار دست خود مامان جون و یه کیف زیبا


از طرف دایی علیرضا و خاله جون یه کیف زیبا

و از طرف مامان جینا و عمو امیر و عمو یزدان

دست همه درد نکنه عالی بود و خیلی خوش گذشت...
اینم چندتا عکس از روزمرگی های آرتین
هفته پیش من و بابا برات یه اسباب بازی جدید گرفتیم...
آرتین اماده منتظره تا بابا بیاد بریم واسش اسباب بازی بخریم


اینم اسباب بازی جدید آرتین

اینم آرتین و اسباب بازی جدیدش





آرتین بعضی وقتها میشینه روی پای بابا و قام قام میکنه ...
تو خونه هم خرسیشو میزاره رو پاش تا قام قام کنهههههههههههههه



آرتین در حال خوردن لواشک


آرتین در حال خوردن انار

آرتین و اسبش

استخر آرتین اولش

بعد از گازهای متوالی و سوراخ شدنهای مکرر دو لایه اول و جدا کردن دو لایه اول

آرتین بعد از خوردن مرغ

تریپ جدید تماشای تی وی




آرتین مشغول بازی


.: شاهزاده زیبای من " آرتین " تا این لحظه ، 1 سال و 6 ماه و 7 روز و 6 ساعت و 44 دقیقه و 14 ثانیه سن دارد :.
۱۳۹۲/۱۱/۲۶



هجدهمین ماهگرد آرتینم و تولد مامان
